|
۴۰ روز دیگه ....
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388 10:52 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
و حسین ارباب من .... میدانی که بی تو میمیرم محبوب من اگر میبینی آرام نمیگیرم چون آرام من تویی و تنها تو میتوانی آرامم کنی... اگر میبینی شیدایی من رسوایی من را از سر گذرانده شیدای عشق توام اگر بی تو بودن برای دیگران عادت شده میدانی که بی تو میمیرم از که ناراحتی ؟ مگر هیچ پدری فرزند گناهکار خود را اینگونه مجازات میکند ؟ تو ارحم الراحمینی حسین اگر اشتباهی کرده ام که کرده ام تو در حقم پدری کن ببخش و مرا هم با خود ببر
غم عشت بیابون پرورم کرد هوای وصل بی بال و پرم کرد به مو گفتی صبوری کن صبوری صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد + نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 10:54 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
فقط ۵۳ روز دیگه مونده به همین زودی داره میره و من هنوز هم پای در گل
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388 12:47 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
این دو بیت منو کشت..... طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ساربان قامت زینب ز علم خم شده ساربان ساربان اینجا دیگه به التماس افتاده.... برتو دخیلیم اَیا ساربان ساربان این شتران را تو به سرعت مران ساربان ساربان + نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388 18:2 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
کودک در خواب راهم مبزدند ... طفلک بی تاب را هم میزدند ....
ـــــــــــــــــــــــــ پی نوشت : نمیدونم چرا هنوز زنده ام .... + نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388 23:11 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
|